فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
119
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
باغها و زمينهاى خود را آبيارى مىكنند . تقريبا هنگام غروب آفتاب به كاروانسرا رسيديم كه در فاصلهء چهارصد پائى شهر و باغات آن قرار گرفته است . اين كاروانسرا شبيه همان كاروانسرائى بود كه صبح از آن عزيمت كرده بوديم و چند دهكدهء تركماننشين در مجاورت آن بود . چون راه يكروزهء درازى كه از گين تا اين مكان پيموده بوديم كاروان را بسيار خسته كرده بود سفير اظهار تمايل كرد كه فردا را در اين شهر توقف كنيم و چون از اين مكان خوشش آمده بود اين تصميم را با طيب خاطر گرفت . از طرف ديگر چون نام اين شهر با نام زادگاهش كاملا مشابه بود اين مشابهت را براى توفيق در سفر به فال نيك گرفت . توضيح آنكه وى در شهرى به همين نام واقع در ايالت استرامادور اسپانيا به دنيا آمده است كه دوكنشين فريا « 100 » و اقامتگاه هميشگى بزرگان خانوادهء وى بوده است . حاكم و ديگر استقبالكنندگان براى سفير و خدمهاش هدايائى فرستادند مركب از بهترين ميوهها از قبيل انار و ليموترش و انگورهائى بسيار مرغوب كه تا آن زمان نديده بوديم . اين انگورها نه تنها در رنگ و نوع متنوع بودند و طعمى لذتبخش داشتند بلكه از آنجا كه هيچگاه مصنوعات انسان با هنر طبيعت برابرى نمىتواند ، ظاهرى چنان دلفريب و زيبا داشتند كه بهتر از آن متصور نيست . روز نوزدهم سفير به تماشاى شهر پرداخت كه خانههاى كوچك آن ، اينسو و آنسو ، در باغهائى زيبا كه بوسيلهء بىنهايت آبراه به يكديگر پيوسته بودند پراكنده بود . با اينكه اواخر پائيز و ميوهها كاملا رسيده بود ، تاكها پر برگ و انباشته از انگور بود و به نظر مىآمد كه مطلقا ميوهاى از آنها چيده نشده است . انارها نيز بقدرى زيبا و درشت و پردانه بودند كه موجب شگفتى ما شد چنان كه آب فراوان ليموها و پرتقالها نيز ما را به تعجب واداشت . در ميان اين جنگل و خانههاى كوچك ، مسجدى بسيار بزرگ ديده مىشد كه
--> ( 100 ) Feria